قصه ی مردی که می رفت/  ومی رفت ، می رفت و باز هم

 

تٌرد و هاشور زده بی رنگ / خٌرد و خسته گنگ و مبهم

 


مردی که می رفت تا شاید / راه ُ به ماه  برسونه

 

از پلنگ ِ صد تا قصه / واسه ماه غزل بخونه

 


بودنش تو رفتنش بود / جون سپرده به جاده

 

زندگیش خلاصه می شد :  تو یه جفت پا و یه جاده

 

*

 

َسر ِ خط ـ دوباره می رفت / مردِ خاکستر وآهن

 

مردی که هر جای قصه ش/ پُر بود از رفتن و رفتن

 


جز  یه ردِ پا نداشت تا / رو کنه رو برگِ تقویم

 

با غبار ِ آرزو هاش / گم مثه غرورِ جاجیم

 


مردی که حتی توقصه ش/ نبود و کسی ندیدش

 

سایه ای بود از یه سایه / یا یه بهمن روبه ریزش

 


سعید کریمی - شهریور 79

نظرات 9 + ارسال نظر
[ بدون نام ] جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 01:04 ق.ظ

پاییزه جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 03:25 ق.ظ

این مرد شبح نبود؟

میثم یوسفی جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 06:54 ق.ظ http://meisam13.persianblog.com

خوبی سعی جان؟!

نوید جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 02:11 ب.ظ http://www.azyadrafteha.persianblog.com/

اقا سعید سلام این تعبیر سایه سایه خیلی جالب و عجیب است در بیان عرفا همه عالم ظل و سایه است و چون سایه نماد دارد عرفا برای فرار از تشبیه اخر این مثال گفته اند خاک بر فرق من و تمثیل من. واما به نظر میرسد برای تعبیر هیچی سایه سایه مناسبتر باشدو از تشبیه دورتر.ضمنا از لطف شما ممنونم

سيد مهدی م&#1608 شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 06:49 ق.ظ http://bahal3.persianblog.com

با کتاب تازه ام در نمایشگاه کتاب ، ابتدای سالن 10 و11 انتشارات سخن گستر منتظرتان هستیم... برای دریافت آخرین اطلاعات مربوط به کتاب به وبلاگ و بعدالتحریرهای تازه آن می توانید رجوع کنید... منتظریم!

المیرا شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 01:02 ب.ظ http://withoutm.persianblog.com

سلام سعید جان: زیبا بود...یه جوری بود! هوس کردم از اون کارهای عجیب غریبم بنویسم! بیت آخرش را دوست داشتم...موفق باشید...

[ بدون نام ] شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 03:09 ب.ظ http://aureliano.blogfa.com

بیت آخر خیلی زیبا بود ...
موفق باشی
راستی خوشحال میشم تو نظر سنجی وبلاگم شرکت کنی ...
شاد باشی ...
مانیا .

سه کله پوک یکشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 01:09 ب.ظ

سلام

اقا سعید خیلی جالب بود

موفق باشی

محمد چهارشنبه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1384 ساعت 09:33 ب.ظ http://noveiri.tk

قشنگ بود مخصوصا:
زندگیش خلاصه میشد تو یه جفت پا و یه جاده !!!


برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد